سپندارمزگان؛ نامی برخاسته از عشق و دوستی...
هر دیار و سرزمینی پیشینه های گوناگون و ویژه خود را که برخاسته از داشته ها، اندوخته ها، آموزه ها و یادبودهای گذشتگان خویش بوده هماره در گنجه های ملی خود نگاهداری و نگاهبانی نموده تا بدین شکل و در درازنای زمان آن هویت ها و کیستی های دیرینه و کهن سینه به سینه و دست به دست گشته تا بدین گونه و در زمان ویژه خود، نمایی از بودنشان را بر همگان بنمایانند.
در این میان سرزمین ایران که نامش آراسته و زینت یافته به هزاران فرهنگ نیکو و نگریستنی و غنی از گذشته های دور تا اکنون است جشن های بسیاری را در ذهن زیبای خود به یادگار داشته که هر کدام با ریشه های تبارمند و اصیل خود فلسفه وجودی خویش را در قلب زمان به نگارش آورده و پیام هایی سرشار از انسان دوستی ، مهرورزی و عشق را بر سردرب کاشانه شان آویخته داشته اند.
یکی از هزاران روزهای نیک این سرزمین که سرمنشا بسیاری از دیگر جشن ها در سرتاسر این گوی خاکی گردیده و چه بسا خود نیز در میان آن روزها و جشن های پس از خود گم و نادیده گشته " روز سپندارمزگان " است که نماد و نوری از سرچشمه عشق و دوستی و نیک خواهی و همچنین زایش و باروری زمین و پیوند خورده با نام ورجاوند مادر به سبب بارور بودنش می باشد.
بی گمان فرهنگ ما فرهنگی شاد گستر بوده که با گذر زمان و در پی ناآگاهی ها به بوته فراموشی سپرده شده و چند گاهی بس دراز است که این شادی کردن ها و ابراز نمودن این جشن و سرورها را از سرزمین های بیگانه می دانیم و اندیشه مان بر این استوار است که این رویدادها را به شکلی وارداتی همچون چیزهای دیگر به سرزمین مان آورده ایم و می خواهیم با رنگ و بوی باختری و غربی آن را به یکدیگر پیشکش نماییم و ناآگاه از این هستیم که خودمان این روز و روزهای این چنینی را با گستردگی بسیاری داشته ولی منبع و سرچشمه اش را گم کرده ایم...
هر چند عشق ورزیدن به هر زبانی زیباست ولی چرا آنچه را که خود داشته ایم را از دیگران بدانیم و بخواهیم! عشق تنها اکسیر راست و واقعی است که باید به کمال رسیده تا آنگاه بتواند در دل دل سپردگان نشسته و جوانه زند و با اشک عاشقان آبیاری گردد.
تمام این گونه روزهای شاد و جشن و سرورها برای شاد کردن خودمان و پیرامونمان و به یادآوردن آن بخش از وجودمان است که سرشار از عشق و دوست داشتن هاست ولی در برشی از زمان ممکن است دیگر مسایل و مشکلات زندگی آن ها را در سایه نگاه داشته باشد...
تنها با آگاهی دادن هاست که مردممان خواهند دانست که ما نیز روزهایی همچون عشق را با نام " سپندارمزگان " داشته ایم و می توانیم آن را به یکدیگر ارمغان دهیم.
بیاییم پیش از نگاه کردن به دست دیگران، دستان خودمان و داشته های خودمان را نیز ببینیم و سرکی به گنجه های کهن و قدیمی خویش بزنیم تا اینکه بخواهیم از موزه های دیگران و داشته هایشان که چه بسا غرامت های گرفته شده از فرهنگ ما بوده است را برای خود داشته باشیم و پیش از هر الگو پذیری بتوانیم و تلاش کنیم و بخواهیم که الگو مدار باشیم.