نامه ای به پسرم

 

دوستان فرهیخته و هموندان میهن دوستم؛

در این بخش برآنم تا گزیده ای از نوشتار یکی از نیک اندیشان و دردشناسان این مرز و بوم که با خامه ای بسیار زیبا و روان مشکلات و درد چبیره و جامعه ما را در برشی از زمان کنکاش نموده و هنوز پس از سالهای دراز از آفرینش آن، همان درد نیز بر چبیره امروزین ما همچنان سایه انداخته را به پیشگاه سبزتان پیشکش نمایم.

شادروان " دکتر پرویز خانلری "استاد ادبیات دانشگاه تهران نوشته اش را با عنوان و سرنویس " نامه ای به پسرم " که چه بسا آن پسر و فرزند می تواند من و ما باشیم را این گونه آغاز می کند:

فرزند من!

دمی چند بیش نیست که تو در آغوش من خفته ای و من به نرمی سرت را بربالین گذاشته وآرام از کنارت برخاسته ام و اکنون به تو نامه مینویسم. شاید هرکه ازاین کار آگاه شود عجب کند، زیرا نامه و پیام آنگاه به کار می آید که میان دو تن فاصله باشد ومن و تو درکنار یکدیگریم.

امّا آنچه مرا به نوشتن نامه وا می دارد بعدِ مکان نیست بلکه فاصله زمان است. اکنون تو کوچکتر از آنی که بتوانم آنچه میخواهم با تو بگویم. سالهای دراز باید بگذرد تا تو گفته های مرا دریابی و تا آن روزگار شاید من نباشم.امیدوارم که نامه ام از این راه دور به تو برســـد و روزی آن را بخوانی و در باره آن اندیشه کنی.

من اکنون آن روز را، از پشت غبار زمان، به ابهام می بینم. سالهای دراز گذشته است. نمی دانم که وضع روزگار"چگونه است"؛ بهتر از امروز است یا نیست. اکنون که این نامه رامی نویسم زمانه آبستن حادثه ها است. شاید دنیا زیرو رو شود وهمه چیز دگرگون گردد. امّا این نیز ممکن است که باز زمانی روزگار چنین بماند.

…میدانی که کشور ما روزگاری قدرت و شوکتی داشت. امروز ازآن قدرت وشوکت نشانی نیست. ملتی آواره و در سرزمین های پهناور پراکنده ایم. دراین وضع، شاید بهتر آن بود که قدرتی کسب کنیم، آنقدر که بتوانیم حریم" کشور" را از دستبرد اجانب نگهداریم و نگذاریم که ما را آلتی بشمارند و در راه مقصود خویش به کار برند. امّا این هم مجالی میخواهد و معلوم نیست که زمانه آشفته چنین مجالی به ما بدهد.

پس اگر نمی خواهیم یکباره نابود شویم، باید در پی آن باشیم که برای خود، شأن واعتباری جز از راه قدرت مادی به دست بیاوریم، تا دیگران بملاحظه آن، ما را به چشم اعتنا بنگرند و جانب ما را مراعات کنند و اگر گردش زمانه ما را به ورطه نابودی کشید، باری، آیندگان نگویند که این مردم لایق و سزاوار چنین سرنوشتی بوده اند.

این شأن واعتبار را جز از راه دانش و روش بزرگان حاصل نمی توان کرد.

ملتی که رو به انقراض می رود، نخست به دانش وفضیلت بی اعتنا می شود. به این سبب برای مردم امروزباید دلیل وشاهد آورد تا بدانند که ارزش ادب ودانش چیست.

شکست ها و پیروزی ها در" جنگ" اثری کوتاه دارند. آثار هر پیروزی تا وقتی دوام می یابد که شکستی درپی آن نیامده است. امّا پیروزی معنوی است که میتواند شکست نظامی را جبران کند. تاریخ گذشته ما سراسر برای این معنی مثال و دلیل است.

در تاریخ ملت های دیگر نیز شاهد وبرهان بسیار می توان یافت. فرانسه پس از شکست ناپلئون سّوم در سال 1870 مقام دولت مقتدردرجه اوّل را ازدست داده بود. آنچه بعد ازاین تاریخ موجب شد که باز آن کشور مقام مهّمی درجهان داشته باشد دیگر قدرت سردارانش نبود، بلکه هنر نویسندگان و نقاشانش بود.

ما باید در پی آن باشیم که چنین نیروئی برای خود به دست بیاوریم. گذشتگان ما بقدروسع خود کوشیدند وبرای ما آبرو و احترامی بزرگ فراهم کردند. بقای ما تا کنون مدیون ومرهون کوشش آن بزرگواران است.

امروز ما ازآن پدران نشانی نداریم. آنچه را ایشان بزرگ داشتند ما به مسخره و بازی گرفته ایم. دیو فساد در گوش ما افسانه و افسون می خواند. کسانی هستند که جز در اندیشه انباشتن کیسه خود نیستند. دیگران نیز از ایشان سرمشق میگیرند و پیروی میکنند. اگر وضع چنین بماند لازم نیست که حادثه یی عظیم ریشه وجود ما را بر کند. ما خود به آغوش فنا می شتابیم.

امّا اگر هنوز امیدی هست، آن است که جوانان ما همه یکباره به فساد تن در نداده اند. هنوز برق آرزو در چشم ایشان می درخشد؛ آرزوی آنکه بمانند و سر افراز باشند. تاچنین شوری در دلها هست همهِ بدی ها را سهل میتوان گرفت. آینده به دست ایشان است و من آرزو دارم که فردا تو هم دراین صف باشی؛ یعنی درصف کسانی که به قدر وشأن خود پی برده اند. مردانه بکوشی و با دشمن درون که فسادست به جنگ برخیزی. اگر دراین پیکار پیروز شدی، دشمن بیرون کاری از پیش نخواهد برد وگیرم که برما بتازند وکار ما را بسازند، باری اینقدربکوشیم تا پس از ما نگویند که مشتی مردم پست و فرومایه بودند و بماندن نمی ارزیدند!

زان پیش که دست وپا فرو بندد مرگ

آخــــرکم ازآنکه دست وپائی بزنیـــــــم

 

مهرگان، نماد مهر و دوستی

 

 مهرگان، نماد مهر و دوستی

در این گوی خاکی، هر تیره و قومی با توجه به پیشینه خود، آیین ها و جشن های ملی، مردمی خود را گرامی داشته و در نگهداری و پاسداشت آن کوشا بوده و بن مایه و ریشه بنیادین فرهنگ آن سرزمین را می سازد.

ایران، این سرزمین کهن و پهناور ریشه دوانده در دل هنگامه این سرزمین، دارای آیین ها و جشن های بسیاری بوده و هست که در برشهایی از زمان کم رنگ شده ولی از بین نرفته است.

یکی از جشن های بزرگ و ماندگار در دل این سرزمین اهورایی، مهرگان است که شوربختانه تنها شمار کمی از هم میهنان که دارای  آیین زرتشتی هستند در انجمن های خود به برپایی این آیین و دیگر آیین های کهن این سرزمین مبادرت می ورزند و این رویدادهای باستانی ایران تنها در گاهشمار این هم میهنان گرامی نگاشته و نگارش شده است.

به راستی چرا باید این آیین ها و سنت های نیکو و بهی که پایه بنیادین و نمادی از آزادی، مهر، دوستی ومحبت در فرهنگ این مرز وبوم است نادیده گرفته شود و جشن هایی همچون ولنتاین باختری که آن هم برگرفته از جشن اسفندگان یا همان سپندارمزگان ایرانی است رواگ و رواج یابد؟

چرا نباید داشته های خودمان را پاس بداریم و از فرهنگ و آیین های پرمایه خود بهره بریم و چشم به آیین سرزمین های دیگر دوخته و با نگاه هایی افسوس گرایانه جشن های آنها را از دیده بگذرانیم؟

به راستی چه ناهنجاری می تواند در پس این آیین های بجای مانده از دورانهای گوناگون این سرزمین وجود داشته باشد جز اینکه مردم این سرزمین اهورایی بدان عشق ورزیده و شادی و شور را در آن بیابند و آن را گسترده سازند؟

جشن مهرگان، جشن مهر، محبت و دوستی است. مهرگان، پیام آور پایان گرمای تابستان و نوید بخش هوای معتدل پاییزی است. این جشن مربوط به فرشته مهر است که در اوستا، میترا به معنای نور خورشید و عهد و پیمان نامیده می شود.

ابوریحان بیرونی درکتاب آثارالباقیه درباره جشن مهرگان می نویسد:

" فریدون، شاه پیشدادی در این روز به رهبری کاوه آهنگر بر ضحاک ستمگر چیره شد و ضحاک را در کوه دماوند زندانی نمود و تاج پادشاهی بر سر نهاد."

بکرد اندر آن کوه آتشکده

بدو تازه شد مهرگان و سده . (فردوسي)

کهن نگار یونانی "کتزياس" مي نويسد: " پادشاهان هخامنشي هرگز نمي بايست مست شوند مگر در روز جشن مهرگان که لباس ارغواني مي پوشيدند و در باده پيمايي با ميخوارگان شرکت مي کردند." و کهن نگاری ديگر «دوريس » مي نويسد: " در جشن ، پادشاه مي رقصيد. بقول «استرابون » خشثرپاون (شهربار ) ارمنستان در جشن مهرگان بيست هزار کره اسب برسم ارمغان به دربار هخامنشي هديه ميفرستاد. اردشير بابکان و خسرو انوشروان در اين روز جامه نو به مردم مي بخشيدند."

 نوشته اند که در اين جشن موبدان موبد خوانچه اي که در آن ليمو و شکر و نيلوفر و به و سيب و يک خوشه انگور سفيد و هفت دانه مورد گذاشته شده بوده زمزمه کنان نزد شاه مي آورد.

جشن مهرگان در تمام آسياي صغير نيز معمول بود و ازآنجا با آيين مهر (مهرپرستي ) به اروپا سرايت کرد. «کومن » مستشرق بلژيکي در کتاب خود «آيين ميترا» گويد: بدون شک جشن مهرگان که در ممالک روم قديم ، روز ظهور خورشيد تصور مي شده و آن را «روز ولادت خورشيد مغلوب ناشدني » مي گفته اند به بيست و پنجم ماه دسامبر کشيده شده و بعد بسبب نفوذ دين عيسي در اروپا روز ولادت مسيح قرار داده شده است . "

 و اکنون باید بگوییم دریغ که ماده های نخستین این آیینها از آن ماست ولی از دیگران آیین های مهر و دوستی و عشق را دریوزگی می کنیم.

سال‌ها دل طلب جام جم از ما می‌کرد   

وان چه خود داشت ز بیگانه تمنا می‌کرد

گوهری کز صدف کون و مکان بیرون است   

طلب از گمشدگان لب دریا می‌کرد .

پس بیاییم اگر این آیین های نیکو را بجا نمی آوریم دست کم در اندیشه و منش و کردارهایمان مهرگانی باشیم.

"مهرگان "، نماد مهر و دوستی بر همه ایران دوستان شاد و خجسته باد.


واژه نامه پارسی این جستار:

هنگامه : تاریخ

برشی از زمان : مقطعی از زمان

شوربختانه : بدبختانه

شمار : تعداد

آیین : دین

گاهشمار : سالنامه، تقویم

نگاشته شده : نوشته شده

نگارش : ثبت شدن

رواگ : رواج یافتن

دریوزگی : گدایی

روز جهانی جهانگردی، تلنگری بر داشته های سرزمینمان ایران.

 

روز جهانی جهانگردی

روز جهانی جهانگردی، روزی است که به همه سرزمین ها وابسته است تا نامی جهانی پیدا کرده و خود را به همگان نشان دهد. در این روز همه کشورها بسته به داشته های زیستگاهی ویژه خود، زمینه های گوناگون  آگاهی رسانی را بیش از پیش به نمایش گذارده تا بتوانند از نامی که برای این روز گزینش شده به بهترین شکل بهره برداری کرده و توانمندیهای خود را در فیار و صنعت جهانگردی و گردشگری  به دیگر رقیبان و هماوردان خود  نشان دهند و بدین شکل کشور خود را با داشته های گوناگون در اندیشه گردشگران نهادینه نمایند تا که کشورشان بندی از گزینش شوندگان برای  گردش و  گردشگری باشد.

در این میان؛ ایران سرزمین چهار فصل و موسم ، که هر گوشه آن، آب و هوای ویژه خود را دارد یکی از سرزمین هایی است که با داشتن جنگل، دریا و کویر در گوشه های گوناگون از داشته های زیستگاهی دست نخورده و بکر برخوردار بوده که در کنار آن، یادبودها و یادگارهای پرمایه و غنی پیشینیان، این سرزمین را در میان دیگر کشورها برجسته نموده است.

ایران، سرزمینی است که به گواه سازمان یونسکو از نظر داشتن یادبودهای تاریخی و فرهنگی، در میان هشت کشور نخست جهان جای دارد و از دیدگاه جاذبه ها و ربایش های گردشگری و تنوع آب و هوایی، جزو و بندی از پنج  کشور برتر دنیاست.

با نگاه بر اینکه  فیار و صنعت گردشگری ، سومین پدیده اقتصادی و پویا پس از صنایع نفت و خودرو به شمار می رود و بسیاری از کشورها با آگاهی از اینکه زمانی اندوخته های فسیلی پایان می یابد؛  بر داشته های زیستگاهی و یادبودهای پیشینیان خود تمرکز نموده و در این بخش سرمایه گذاری های بسیار زیاد و چشمگیری را شکل داده اند تا اقتصاد کشورشان را در نبود اندوخته های فسیلی  بدین گونه پشتیبانی نمایند.

در این رهگذر، ایران با اینکه تمامی بن مایه های زیستگاهی را در گوشه گوشه این سرزمین در آغوش دارد و بسیاری از زیستگاه های  این سرزمین با انبوه پوشش های گیاهی  با کشورهایی همچون سویس، اتریش، فنلاند، نروژ و دیگر کشورهای اسکاندیناوی برابری کرده و چه بسا یک سر و گردن نیز فراتر می باشد باید تنها به اندوخته های فسیلی همچون نفت و گاز چشم دوخته و اقتصاد این سرزمین را بدین شکل پایه گذاری نماید.

 در جایی که بسیاری از کشورها زیرساختهای اقتصادی خود را برپایه  دستیابی به منابع و سرچشمه های پایدار استوار نموده اند، ایران در این زمینه در فقری خودخواسته فرو رفته است ! دریغ و افسوس که در این بخش نگاه های آمارمندان و مسئولین وابسته به این صنعت و فیار، تنگ و اندک بوده و بودجه های چشمگیری را به این بخش واگذار نمی کنند !

براستی چرا ایران با وجود داشتن بیش از یک میلیون و 200هزار یادبود و جاذبه و ربایش های تاریخی و دارا بودن شرایط بسیار خوب برای جذب گردشگر نسبت به کشورهایی همچون مالزی، ترکیه، چین، ژاپن و بسیاری دیگر  تاکنون نتوانسته سهم قابل قبولی از صنعت گردشگری را در خاورمیانه از آن خود کند و باید همچنان پایین ترین رتبه گردشگری را دارا باشد؟

چرا ایران با وجود دارا بودن چشمه های بیشمار آب معدنی و یادبودهای تاریخی بی همتایی چون پارسه، پاسارگاد، بیستون و هزاران یادبود دیگر که در سازمان یونسکو نیز به ثبت و نگارش  رسیده؛ باید هم چنان برای بسیاری از گردشگران خارجی ناشناخته باقی مانده باشد؟

چرا کشورهایی که تا زمانی نه چندان دور شناخت و تعریف درستی ازصنعت و فیار گردشگری نداشتند اکنون باید به غول های این بخش تبدیل شوند و هزاران گردشگر را بسوی خود جلب کنند؟

براستی شوند و علت این وارونگی در سرزمین ورجاوند پارسی چه می تواند باشد و سهم ما از این بخش چقدر است؟

با اینکه زمان های بسیاری از دست داده ایم و گوی سبقت را بیشتر کشورها در این زمینه از ما ربوده اند ولی باز هم می توان بر کالبد نیمه جان صنعت گردشگری با مدیریتی کارشناسانه و سرمایه گذاریهای چشمگیر و تبلیغات و آگاهی رسانی های درست به همراه پشتوانه های  زیستگاهی که در اختیارمان نهاده شده است زیرساختهای اقتصای مان را بدین سمت راهبری نماییم و بر گونه های رنگ باخته سرزمینمان رنگی دوباره بخشیم.

در اینجا بایسته و لازم است روز جهانی جهانگردی را به هموندان گرامی شادباش گویم.


واژه نامه پارسی این جستار:

زیستگاه : طبیعت

گزینش : انتخاب

فیار : صنعت

هماورد : رقیب

 پرمایه : غنی، سرشار

ربایش : جاذبه

اندوخته : ذخیره

بن مایه : منابع

آمارمندان : مسئولین

شوند : علت

ورجاوند : مقدس

بایسته : لازم