به نام خدا
تو را ای وطن دوست دارم
|
فردوسی توسی، پرچمدار کهکشان واژگان زبان پارسی

ایران؛ در برشی از درازنای عمر پرفراز و نشیب خود که فرهنگ و تاریخ غنی و پرمایه اش، غروبی اندوهبار را پیش روی خود می دید فرزند و پوریایی را در گاهواره اهورایی خود پرورید که بن مایه اندیشه هایش سبب ستبری و استواری ستون های ادبیات این سرزمین و نور خرد و دانشش روشنی بخش رسته گان و واژگان پارسی و آیین هایی که سینه به سینه بازگو شده بود را با نوآوری هنرمندانه و آگاهانه اش نگارش نمود و بدین سان پهلوانان ، گردآفریدان و شهریاران گوناگون این سرزمین سر از نقاب فراموشی بیرون کشیده و هوای تازه بوییده و پنجره اندیشه های نیک با گفتارها و کردارهای نیکو به سمت و سوی نور و روشنایی باز گشتند.
براستی که پایه های اندیشه این اندیشمند بزرگ آنچنان ستبر و استوار در لایه لایه های درونی تنه تنومند فرهنگ و ادبیات ایران زمین ریشه دوانده که از باد و باران های زمانه گزندی برآن وارد نگردد و دشمنان بدسرشت و اهریمن خوی با اندیشه های ضحاک گونه خویش در گذرگاه زمان که هماره سیرت واندیشه نیک اندیشان؛ خوراک مارهای بر دوش کشیده شان بوده با نیروهای مینوی و فریدون گونه خویش خوابشان را آشفته ساخته و به یاری قدرت ایمان، پلیدی و شرارت هایشان را دماوند وار در خودشان به زنجیر کشیده است.
ما پوران و فرزندان این سرزمین به هوش و هوشیار باشیم زبانی را که بدان گویش می کنیم برگرفته از تلاشها و خون دل خوردن های پیر دانایی است که نسک و کتاب ورجاوند و مقدس ایران زمین را با اندیشه های نورافکن گونه خویش جلوه گر نمود تا آنجایی که بدان قرآن پارسی گفته اند و این اثر و نشانه میهن و مهم، تنها از اندیشه های برجسته پدر کهن دل زبان پارسی تراوش کرد و به بار نشست تا که دیگر به روی آن غباری ننشیند.
در اینجا بر من و ماست تا آسوده و فارغ از هر گونه سلیقه و رفتارهای گوناگون اجتماعی ، سیاسی و... بر ارج نهادن این کهکشان واژگان پارسی بیش از پیش بکوشیم و تلاش نماییم داستان ها و روایت های نگریستنی و پندآموزش را نخست برخود و سپس به فرزندان و پورانمان بیاموزیم.
25 اردیبهشت ماه؛ بزرگداشت خداوندگار و پرچم دار زبان پارسی، فردوسی توسی بر همه میهن دوستان شاد و خجسته باد.
برچسبها: فردوسی توسی, واژگان پارسی, قرآن پارسی
نویسنده : اشکان | ساعت 0:36 روز دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391
| لینک ثابت
شاخاب پارس؛ نگینی درخشان بر سرزمین پارسیان

در گاهشمار هر دیار و سامان، یادروزها و فراخور ( مناسبت) های ملی- مردمی و در فرمانرواییها و حکومت ها به شکل دوره ای و چرخه ای برای ارج نهادن و بزرگداشتن ها، به شکل نمادین به نگارش درآمده تا کیستی ها و هویت های آن سرزمین را برای نسل ها و دودمان ها بازخوانی و یادآوری نماید.
ایران؛ این سرزمین پیر و پخته شده در کوره های هنگامه زمان، برگ های زرینی را که دستاورد و برآمده از پیروزیها و شکست های گوناگون بوده در درازنای زندگی خود بر جای نهاده تا با پاسداشت، همراه با آگاهی و دانش بر استواری و پابرجا ماندنشان پافشاری شود.
در این میان گستره ای زیبا و لبریز ازآب زندگی که بر پای این سرزمین فرش شده، تا شور و شادی را در رگهای این سامان تزریق نماید و اندوخته هایش را به همگان ارزانی دارد " شاخاب نیلگون همیشه پارس " بوده که همچون نگینی درخشان بر این گوی خاکی خودنمایی می کند و پرتوافشانی و فروزه های تابناکش هماره خاری بر چشمان کوردلان چشم نما بوده است.
" شاخاب نیلگون همیشه پارس " که به تازی " خلیج فارس " گفته می شود در درازنای زمان آماج تازش ها و آفندهای بسیاری بوده است و چه بسیاری خواسته اند راه و مسیرش را به سوی خواسته و کشش های خود منحرف و دگرگون سازند ولی این پهنه گسترده آبی با ژرفای نگریستنی خود انگیزه بداندیشان را در خود چاره نموده و تنها پوسته ای از آن خواسته های ناکسان را به کناره و ساحل خود پس آورده است.
دوستان گرامی، با آگاهی از اینکه بازگو نمودن نوشته و یا جستار کسی به شکلی اخلاقی و منش گرایانه بایسته است بدون هیچگونه دگرگونی باشد، ناچارم واژه ها و رسته ها را همان گونه که هست، بیاورم.
در اینجا بخشی از نسک ( کتاب ) " خلیج پارس، نامی کهن تر از تاریخ و میراث معنوی و فرهنگی بشریت " که بوسیله استاد " محمد عجم " به نگارش در آمده، برای آگاهی بیشتر دوستان و هموندان گرامی پیشکش می نمایم:
" ... حداقل 300 کتاب مهم تاریخی، جغرافیایی، ادبی و علمی قرون گذشته و دوهزار نقشه، متعلق به قبل و بعد از میلاد مسیح از خلیج پارس با همین نام و یا نامهای مترادف توصیف شده است...
...خلیج پارس در اواسط دوره سوم زمین شناسی یعنی حدود 30 میلیون سال قبل در اثر گسترش دهانه شکاف دریای عمان بوجود آمده که در حال حاضر 226 هزارکیلومتر مربع، پهنا و میانگین ژرفای آن 30 متر است...
این دریا 56% ( معادل 68 میلیاد بشکه ذخیره نفت ) ذخائر نفت جهان را در بر دارد که از دوره هخامنشیان تا به امروزهمواره اهمیت استراتژیک داشته است...
خلیج پارس گرمترین پهنه آبی دنیاست و در عین شوری زیاد آب، 200 چشمه آب شیرین در کف و 25 چشمه کاملا شیرین در سواحل آن جریان دارد که همگی از کوههای زاگرس سرچشمه می گیرند. این دریا از نظر منابع طبیعی از غنی ترین پهنه های آبی جهان است. " نفت، مروارید، گاز، فسفات، گوگرد و انواع آبزیان همچون مرجان ها، ماهی و میگو " از جمله ثروت های آن است...
در اینجا لازم است به اعتراف و حقایقی که دو متفکر بزرگ مصری در مجله الاهرام العربی به سال 2001 بدان اشاره نمودند نگاهی بیاندازیم. در این راستا آنها می گویند:
" هیچ سند تاریخی برای تغییر نام خلیج پارس وجود ندارد و سکونت فعلی اعراب و وجود دولتهای عربی در سواحل این خلیج دلیل منطقی برای تغییر نام کهن و تاریخی آن نیست. از سال های 559 تا 330 پیش از میلاد که دوره حاکمیت امپراتوری پارس بر تمام منطقه خاورمیانه و بویژه تمام خلیج پارس و بخشی از شبه جزیره عربی است؛ نام دریای پارس بطور گسترده در متون های گوناگون مدون شده ذکر گردیده است..."
دوستان و هم میهنان گرامی؛
اکنون با آگاهی از هنگامه و پیشینه شاخ آب همیشه پارس، براستی که داوش و ادعاهای پوشالی و حباب گونه تازیان می تواند نشان از خود کم بینی ها و زخم های ژرف ایجاد شده بر بی شناسنامه بودنشان باشد که همگی برگرفته از نادانی و جهالت آنها در برش های گوناگون زمان است تا بدین شکل و داوش، مرهمی هر چند زود گذر بر دردهایشان باشد.
" شاخاب نیلگون همیشه پارس،این یادگار دیرینه آریایی همچون نگینی درخشان برتارک وجودی این سرزمین تا ابد خواهد درخشید وتشعشعات درخشان و تابناکش هماره خاری برچشمان ناپاک تازیان بیابان گرد خواهد بود. "
" دهم اردیبهشت ؛ روز ملی شاخاب همیشه پارس بر هم میهنان و ایران دوستان خجسته و همایون باد. " برچسبها: شاخاب نیلگون همیشه پارس, خلیج همیشگی پارس, نگین درخشان پارس
نویسنده : اشکان | ساعت 0:1 روز چهارشنبه ششم اردیبهشت 1391
| لینک ثابت
ایران، همیشه جاویدان
درود بر دوستان و هم میهنان ایران دوستم؛
ما مردم ایران زمین باز هم به تازگی بیننده و شنونده بازیگوشی های کودکانه و جسارتهای کم خردانه تازیان چادر نشین دیروز و برج نشین امروز شده ایم که لازم و بایسته است تا به نوبه خود این گونه نگاه کردن ها و دستیازی ها به خاک پاکمان را بدانها گوشزد نموده و از توهمی که گهگاه به سراغشان می آید بیرونشان آوریم.
در اینجا برآنم تا با چامه ای بسیار زیبا از چکامه سرای پاک اندیش، سرکار خانم " هما میرافشار " و صدای جاودانه " روزبه نعمت اللهی " با سرنویس " ایران، همیشه جاویدان " این اثر نیک را به پیشگاه سبز شما سروران پیشکش کرده و مشتی به ستبری کوه دماوند و البرز بر دهان تازیان یاوه گو بزنیم.
ای خطه ایران مهین ، ای وطنم
ای گشته به مهر تو عجین جان و تن من
آبی قلب تو خلیج فارس و هرمز
سینه به سینه ات سلسله کوه البرز
وسعت نام تو ، وسعت نام خورشید
جلوه ی خاک تو ، قرمز و سبز و سپید
این نه منم من ، نه من منم من
ذره خاک وطنم من
ایران خاک دلیران ، ایران غرش شیران
ایران همیشه جاویدان
شبنمی از جنگل شمال ، ایرانی
دیده به دریایی از کمال ، ایرانی
محو جمیلی از آن جمال ، ایرانی
ایرانی پهلوان ، ایرانی مهربان ، ایران وطن من
ایرانی قهرمان ، ایرانی پهلوان
از ارس تا خلیج وطن من
خون سیاوش ، کمان آرش
مهد شهیدان ، غرور آتش
خانه ایمان به لطف یزدان
ایران خاک دلیران ، ایران غرش شیران
ایران همیشه جاویدان
رستم و سهراب قصه ها ، ایرانی
شیرین و فرهاد عاشقا ، ایرانی
اهل وفا صلح و صفا ، ایرانی
ایرانی مهربان ، ایرانی قهرمان
ایـــــــــــــــران ، وطــــــــــــــــــن من
این نه منم من ، نه من منم من
ذره خاک وطنم من
ایران خاک دلیران ، ایران غرش شیران
ایـــــــــــــــران همیشه جاویدان
برای شنیدن این اثر زیبا به نشانی زیر بروید.
http://www.indexiran.ir/directory/linkpreview.aspx?linkid=5499
نویسنده : اشکان | ساعت 9:2 روز سه شنبه بیست و نهم فروردین 1391
| لینک ثابت
نوروز؛ زیباترین روز خدا؛

نوروز، جشن دگردیسی ها و نو شدن ها
نوروز، فصلی نو برای روزهای به جای مانده بر زمین؛
نوروز، فصل نو شدن اندیشه ها، گفتارها و اندیشه ها؛
نوروز، فصل بال گشودن بر چکادها و قله های پیروزی؛
نوروز، فصل زدودن غم ها ، کینه ها و دشمنی ها؛
نوروز، فصل آواز بلبلان عاشق و پرواز پرستوها بر گستره سپهر گردون؛
نوروز، فصل باز نمودن گره های منیت ها و من من بودن ها؛
نوروز، فصل از خود به خود درآمدن ها؛
نوروز، فصل عاشق شدن ها ، از خود گذشتن ها و رها گشتن ها؛
نوروز، فصل قطره قطره آب شدن ها تا که دوباره خود را آفریدن ها؛
نوروز، فصل عاشقی آفریده ها به آفریدگار؛
نوروز؛ فصل ...
نوروز، نیایش به درگاه ایزدی توانا؛ آنجا که در هنگام تحویل و دگرگونی سال می خوانیم:
" پروردگارا! حال که به قدرت و ارادهء تو در این ساعت، سال نو میگردد و گل ها با شوقی خاص رویشی دیگر را به نمایش می گذارند و جان درونشان به تمنای گل کردن، تن به نسیم بهاری میدهند! از تو صادقانه و عاجزانه تمنا می کنم تا مرا با لطافت و نورانیت به آگاهی وجودم که مظهر تجلی صفات توست و من آنرا در زیر لایه های منیت هایم مدفون ساخته بودم آشنا کنی تا به حقیقت خویش راه یابم
... و به حرمت آغاز این شکوفایی تو را سوگند می دهم دستانم را بگیر و اینک که به نیاز، ملتمسانه به درگاهت آمده ام یاری ام کن و در راهی که می نمایی تو خود چراغ راه رسیدن باش و ثباتم ببخش که این صفات در من پرورش یافته تا بتوانم مجرای عشق و محبت بیکران تو برای تمام مخلوقاتت باشم. آمین."
بهین جشن نوروز و مهین یادگار نیاکان؛ بر ایرانیان فرخنده باد.
پی نوشت: نیایشی که در بخش پایانی و واپسین این جستار آمده است، سرکار بانو نسیم، دارنده تارنگار "پارامی " برایم نهاده بود که به پاس سپاس از ایشان در اینجا از آن بهره بردم.
نویسنده : اشکان | ساعت 2:21 روز یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1390
| لینک ثابت
آیین ها و جشن ها، بندی از کیستی های یک ملت است.

هر چبیره و جامعه ای دردرازنای هنگامه سرزمین خود، نشانه ها و یادبودهایی از نیاکان و پیشینیان خود را در گاهشمار اندیشه شان به نگارش درآورده که این نشان ها می توانند نمادی ازهویت و کیستی آن ملت بوده و بدین شکل و نگاره دردیدگاه جهانیان باز شناخته شوند.
ایران، مهد تمدن ، فرهنگ و اندیشه، دارای پیشینه ای کهن که در دنیای دیرین شانه به شانه و تا جایی یک سر و گردن بلندتر از دیگر سرزمین های پیشینه دار همچون روم باستان، بامدادش، شامگاهی نداشت تا جایی که آیین ها و جشن ها را به هزاره ها پیوند داد و بهترین سفیربرای شناسایی این سرزمین اهورایی به سرتاسرجهان شد.
این فرهنگ پربار و ریشه دار در برش هایی از زمان آنقدر پیشروی نمود تا داشته هایش به ره آوردی برای دیگر سرزمین ها درآمد ولی دریغ و افسوس که با خواب آلودگی و سستی در برشی از زمان، داشته های خودمان را با شکل و ریختی دیگر به خودمان فروختند و ما نیز بر آنان آفرین و شادباش گفتیم !
این داشته ها از چنان دیرینگی و تبارمندی برخوردار بودند و آنقدر شمار جشن و آیین ها در این سرزمین زیاد و گوناگون بود که هنوز هم جای زیادی برای شور و شادی و پایکوبی مانده است.
یکی از جشن های کهن این خاک پاک که ریشه در هنگامه ای دیرین دارد، " چهارشنبه سوری " است که " سور" در پارسی به چم و معنی رنگ سرخ یا گل سرخ و یا جشن آمده است. جشنی که چند روز؛ پیش از پایان سال با مراسمی ویژه همچون شکستن کوزه های گلین و آماده کردن گله های خار و خاشاک و بوته های خشک برای آتش افروزی و پریدن از روی آن و جابجایی زردی ها و بیماری ها با سرخی ها ، شادابی ها و سلامتی برای باشندگان برگزار می گردید و در کنارش سروده های مناسبتی آن شب را با هم نجوا می کردیم.
جشنی که دخترکان جوان و دم بخت با کشیدن روبنده ای روی خود به قاشق زنی و فال گوش ایستادن برای باز شدن بخت نیکشان مبادرت می کردند. جشنی که مادربزرگ ها با پختن آش های داغ و خوشمزه این روز، شادی ها را دوچندان می کردند.
جشنی که ...
اکنون کجاست آن کوزه هایی که برای شکستن، از زیر راه پله و پستوی خانه به بالای پشت بام می بردیم...؟
اکنون کجاست آن شور و شوق جمع کردن خار و خاشاک و چوب خشک درختان برای درست کردن گله های آتشین...؟
اکنون کجاست آن صدای قاشق دخترکان بازیگوش زیر روبنده...؟
چرا دیگر دخترکی اون گوشه کنارها، فال گوش نمی ایستد تا نخستین نجوایی که به گوشش میخورد را برای خود تعبیری خوشایند کند...؟
چرا دیگر صدای سروده های مناسبتی آن شب را که نجوا کنان در گوشمان لرزه می افکند را نمی شنویم؟
چرا باید به جایی برسیم که آن همه شور و شادی و سرور را در گلوله های آتشین ترقه و فشفشه جمع کنیم و به دیوارهای فرهنگی مان بکوبیم ؟
چرا آنگونه که باید نسبت به پیشنه و گذشته این جشن و دیگرجشن های همانند، آگاهی رسانی گسترده نمی شود؟
چرا نسبت به آیین ها و رسوم خودمان ناهمسان و بی تفاوت شده ایم؟
آیا براستی باید علت و شوند این کوتاهی کردن ها را به گردن دولتمردان بیاندازیم و یا خودمان را در این کوتاهی گناهکار بدانیم؟
هر چند، باز گشت به درست انجام دادن و آراستن این گونه جشن ها زمان خواهد برد ولی می توان آن را دوباره زنده کرد و سر جای بنیادین خود نشاند.
بدانیم و بشناسانیم که آیین ها و جشن ها، بندی از هویت و کیستی های یک ملت است که باید درست انجام شوند.
یادمان باشد که فردا باید پاسخگوی چراهای فرزندانمان هم باشیم...
پی نوشت: این نوشته و جستار برچسبی بر دهان و اندیشه های بسته کسانی است که این جشن نیاکانمان را خرافه و خواستار زدودن و حذف آن شده اند!
نویسنده : اشکان | ساعت 22:14 روز یکشنبه بیست و یکم اسفند 1390
| لینک ثابت
سپندارمزد، نوری از عشق و دوستی

همه ما انسانها فرای هر رنگ ، زبان ، آیین و اندیشه؛ همواره " عشق و دوستی " را در نهانخانه دل خود همچون گنجی پنهان داشته که آن را در جای خود و به نسبت گنجایش هر کسی می پراکنیم و بدین شکل پیوندها را استوارتر و مهر و دوستی ها را پررنگ تر می سازیم و اینگونه به سپاسگزاری از ایزد بخشنده که ارمغانی این چنینی را در نهادمان نهاده می پردازیم.
در این میان؛ هر سرزمین بسته به گونه های فرهنگی خود یادمانی را برای پاسداشت از این رویداد زیبا در گاهشمار خود نگارش نموده تا در زمانه فن آوری های بی جان و بی احساس، بهانه ای برای استمرار بخشیدن آن و تلنگری بر قلب ها باشد.
ایران نیز در این میان همچون دیگر یادمانها و جشن های کهنسال خود، در این گوی و میدان، پیشینه ای بس کهن در دل خود داشته که به دلیل و شوند ناآگاهی ها و کم آگاهی ها غبار فراموشی بر چهره اش افشانده شده تا آنچه را که خود داشته و داریم را زبیگانگان آرزو نماییم و ماده های نخستین این گونه جشن ها را که در فرهنگ پربار این سرزمین تنیده شده را ناخواسته به باختریان داده و با رنگ و لعابی فریبنده از آنان گدایی و دریوزگی نماییم.
یکی از جشن های پربار و سرشار از شادی این سرزمین؛ " سپندارمزد؛ فرشته پاسبان زمین وپشتیبان زنان درستکار و پارسا" بوده که با عشق و دوستی پیوندی ناگسستنی یافته است ولی دریغ که بسیاری از ما و هم نسلان ما جشنی را که باختریان از ما به گونه ای ربوده اند را با نام " روز ولنتاین " گرامی می داریم !
همان اندازه که دریغ و افسوس خورده و سرمان را به نشانه ناآگاهی ها و یا کم آگاهی ها بر داشته هایمان تکان می دهیم باید به جنبش هایی که در راه شناخت داشته ها و جشن و آیین هایمان چند گاهی است به راه افتاده خرسند باشیم و بر آگاه شدن و آگاه کردن جوانان این مرز و بوم بکوشیم و پوران و فرزندانمان را با این آیین های خجسته آشنا سازیم و روزی به جای ولنتاین؛ سپندارمزگان ایرانی را با ارمغان های رنگارنگی همچون داراها و ساراها که بوی خاک ایران را می دهند به یکدیگر پیشکش نماییم.
بدانیم و آگاه باشیم؛ جشن و آیینی که ریشه در هزاره های این سامان دارد چه بسا در برشی از زمان شاخ و برگ هایش به دلیل و شوند ناآگاهی های ناخواسته خشکید ولی ریشه اش همچنان سرزنده و پویا برای رویانیدن شاخ و برگ هایی سبز هماره در دل این سرزمین برجای مانده است و آگاهی و یادآوری این گونه روزها بهترین آبیاری بر ریشه های درختان تنومند هویت و کیستی سرزمین خوبمان ایران است.
" سپندارمزد، روز عشق و دوستی و روز زن در ایران باستان بر همه عاشقان خجسته باد. "
نویسنده : اشکان | ساعت 15:45 روز جمعه بیست و هشتم بهمن 1390
| لینک ثابت
سده، مهر ایزدی بر اندیشه های نیک

ایران، این سرزمین مهین ما، جشن هایی را در دل خود پرورانده که ریشه در هزاره های دور این سامان داشته و با اندیشه ها، گفتارها و کردارهای نیکِ نیک مردان و نیک زنان پسین این دیار آبیاری شده است.
زمانی، گاهشمار این سرزمین اهورایی بر جشن ها و پایکوبی ها بنا شده بود ولی اکنون این جشن های باستانی به یادگار مانده از نیاکانمان را تنها در گاهشمار هم میهنان زرتشتی مان می یابیم و این خود جای بسی خرسندی است که این یادواره ها هنوز در جایی نگارش می شوند و همین، سبب یادآوری هویت و کیستی ما در هنگامه این سرزمین است.
هر جشن باستانی در این دیار از پیشینه ای سترگ همراه با فلسفه ای نگریستنی همراه بوده و ریشه هر کدام دارای شناسنامه و هویتی بوده که شاخ و برگهایشان نگهبانی برای میوه های مهرو دوستی، نیک اندیشی، جهان بینی و اهریمن شناسی بوده است.
یکی از بیشمار جشن های ایرانیان، " جشن سده "، روز مهر از ماه بهمن، شانزدهمین روز بهمن از گاهشمار زرتشتیان و برابر با دهم بهمن خورشیدی است که هر ساله هم میهنان زرتشتی، این آیین نیکو را در نیایشگاه ها و انجمن های خود با برگزاری جشن و سرور پاس می دارند؛ بدین شکل که پس از غروب آفتاب سه تن از موبدان در حالیکه لباس سپید بر تن دارند به سوی توده ای از هیزم خشک که از پیش فراهم گردیده، رفته و گروهی از جوانان با لباسی سپید و با مشعل های فروزان، موبدان را همراهی می کنند. در آن هنگام موبدان بخشی از اوستا را که نیایشی از آتش که همانا نشانه روشنی و پاک کننده آلودگی هاست را می سرایند و موبد بزرگ به همراه جوانان هیزم ها را آتش می زنند و به شادی و پایکوبی مشغول می شوند تا که هماره روشنایی و گرمی در دلهایشان باشد.
در این میان باید فریاد برآورد که ؛ ای ایران، ای مادر کهنسال و پیر دانای گداخته شده در تنور زمان، ببین که چگونه با داشتن این همه پیشینه و برجستگی های تاریخی، بسیاری از آیین هایمان را باختریان با رنگ دانه های ویژه خودشان زینت داده و به گونه ای بزک نموده، به نمایش نهاده و به نام خودشان نگارش نموده اند که این گونه ایده و دیدگاه ها رااز کتابها و نسکهای کهن این سرزمین اهورایی بر گرفته اند و به شوند و دلیل کم آگاهی؛ بسیاری از ما آن جشن ها را از آنان دانسته و بدون اینکه بدانیم آن گونه ها، تکه های وجودی خودمان بوده اند، داشته هامان را از دیگران دریوزگی می کنیم.
بیاییم با آگاهی رسانی های بیشتر از داشته هامان، پوران و فرزندان امروز و فرداهایمان را به این جشن های باستانی خودمان آشنا ساخته و مهر ایزدی را در دلها دوباره شعله ور سازیم و بگوییم که ما از نسل پهلوانان و پیلتنان این دیاریم.
جشن سده، جشن پیدایش آتش، جشن نور و روشنایی برهمه هموندان ایران زمین شاد و خجسته باد.
نویسنده : اشکان | ساعت 0:51 روز دوشنبه دهم بهمن 1390
| لینک ثابت
تاجگذاری کوروش بزرگ

دوستان فرهیخته و ایران دوست من؛
در اینجا بر آنم تا به مناسبت روز تاجگذاری پدر پیر هنگامه این سرزمین اهورایی، بزرگ مرد ایران زمین، که آوازه نیک نگریها و نیک اندیشی هایش در سرتاسر این گوی خاکی پیچید و خوی و منش ورجاوندش الگوبخش پوران این سرزمین گشت را با چامه ای نگریستنی و گرانسنگ از استاد بزرگوار " محمود شریفی " به پیشگاه سبزتان پیشکش نمایم.
چون سرخدمت زره انقیاد
درره کورش شه بابل نهاد
پس دول تابع آن بارگاه
سربنهادند به فرمان شاه
شام و فلسطین و فنیقیه هم
یکسره پیوست بدان شاه جم
گشت مُسَلمّ، به همه شاهیَش
ماند قوی عهد شهنشاهیَش
نیم جهان، بنده فرمان شدش
جُزء شهنشاهی ایران شدش
لب همگان، باز به احسان او
دیده ودل جمله به فرمان او
کارگذارانِ وی ازشرق دور
کرده سوی غرب به فرمان او
ثبت به تاریخ جهان نام او
کامروا، دولت و ایّام او
شاه شهان، با دل خرسند و شاد
داد به آن قوم بُزرگ اتحاد
خدمت وی شد چو زاندازه بیش
پانصد وپنجاه زمیلاد پیش
ایزدش از روی محبت نواخت
نام ورا شُهره خوبان بساخت
ملت ایران زشهش شاد شد
کشور پهناورش آباد شد
تاج شهی بر سرکورش نشست
وآن دم بنیاد شهنشاهی است
و آنگاه با تاجگذاری کوروش بزرگ، شاهنشاهی در ایران و جهان بنیاد گشت.
پی نوشت : برای گذاردن فرتور(عکس) تاجگذاری کوروش بزرگ نشانی هایی که از تارنماهای آپلود عکس داشتم ، پالایه (فیلتر) شده بود که با همیاری دوست عزیز و گرامی، نسیم نفس پاک نهادن این فرتور امکان پذیر گشت تا دیگر دوستان فرهیخته و همراهان همیشگی بتوانند این فرتور را از دیدگان نیکشان بگذرانند. در اینجا بایسته است سپاسگزاری خودم را پیشکش دوست عزیزم نمایم.
نویسنده : اشکان | ساعت 23:14 روز شنبه یکم بهمن 1390
| لینک ثابت
گستردن سفره مهر در پهن دشت ایران زمین

هر سرزمین و سامانی در فرهنگ و پیشینه خود یاد روزها و فراخورهای(مناسبت) گوناگونی را در گاهشمار هنگامه خود نگارش نموده که یادآوری آنها نشانی از ریشه داری،تبارمند و پربار بودن آن گونه هاست که سرچشمه بسیاری از آداب و فرهنگ های پس از خود شده است.
در این میان؛ ایران، این مادر پیر زمان، هماره میزبان جشن ها، پایکوبی ها و شادی هایی بوده که با نور اندیشه و خرد پیوند داشته است.
یکی از هزاران جشن این سرزمین که کلون درب کاشانه مان را همه ساله می کوبد و میهمان یکایک ما می شود تا شبی بیاد ماندنی برایمان رقم زند و همگان را پگاهی سپید و نورانی نوید می دهد از راه رسیده و خود را " یلدا " یا همان " شب چله " می نامد که زاینده مهر است و " دی " را و آن نیز"خرم روز" را در درون و نهان خود دارد و به همگان ارمغان می دهد.
شب چله شبی است که با سرافرازی، خود را پایا و برابر با روز نوروز می داند و شبی است که در پیکار با تاریکی و جهل، تلاش در بردمیدن نور و روشنایی و دانایی دارد.
در این میان و در گوشه گوشه این سامان اهورایی و در این شب بیادماندنی، سفره های رنگارنگ متناسب با آداب و آیین های ویژه هر کوی و برزن به گستردگی مهر و راستی، پهن و گسترده گردیده که بسیار نگریستنی و چشمگیر می نماید.
" از آب کونوس و فال پوست هندوانه گیلکی های عزیز گرفته تا نوش جان کردن حلوا قلقلی و خوردن کف مایع ریشه گیاهی به نام چوبک یا بیخ بوسیله خراسانی ها و پهن کردن سفره شب چله اصفهانی ها تا بازگو کردن داستان قارون ثروتمند و خوردن لیموشیرین و مرکبات کرمانی ها و آماده نمودن میوه و تنقلات درون سینی های مسی و بازی های پر و پوچ و دزدبازی و مشاعره کردن در استان مرکزی تا رسیدن به شهر حافظ شیراز و شب زنده داری و خوردن هویج پلوی شیرازی و تفأل به شاخه نبات حافظ تا رفتن به همدان و بازی مهره ریزی تا پیوستن به کردهای کرمانشاه و کردستان بر سر خوان مهر و سر دادن داستان های عشق جاودانه شیرین و فرهاد وپیکار رستم و سهراب وداستان حسین کرد شبستری تا گوش فرا دادن به سروده های زیبای "شامی کرمانشاهی" تا خوردن راحت الحلقوم و نان پنجره ای تا نیت کردن دختران دم بخت از حافظ اهل راز با گفتن " خبری هه یا نیه " و "برف شیره" خوردن تا رفتن بسوی خوان آذری ها و خوردن "چیلله قارپنیری" و " آش شیر" و گوش فرا دادن به داستانهای حماسی " اصلی و کرم" و " بایاتی خواندن " بزرگان خانواده تا سر کشیدن به سفره لرستان و خواندن " شوهنومه خونی " و میل کردن " گنم برشته " و " گنم شیر" تا رسیدن به " شب چره " قزوین که همراه با میوه های گوناگون تر و خشک و سرخ گون که با دیر آوردن بر سر سفره، کوچک ترها سرود ( هرکه نیارد شب چره--- توانبارش موش بچره) را سر می دهند و نه نه سرما را فرا می خوانند و رفتن و رسیدن به تهرانی ها و سفره انباشته از آجیل شب چله و هندوانه و سخن از گذراندن دختران دم بخت از میان کمان پنبه زن برای گشودن بخت در زمانی نه چندان دور.
دراین شب ورجاوند و مقدس، همه خانوارهای ایرانی بر سر خوان کاشانه شان خواهند نشست و شاهنامه و حافظ خواهند خواند و گرمای مهر و دوستی را به یکدیگر در سرمای زمستانی ارمغان خواهند داد.
بیاییم در این شب بیادماندنی، یکدیگر را ارج نهیم و دیگران را تنها برای وجود خودِ خودشان دوست بداریم و بغض و کینه ها را با پراکندن دانه های مهر و عشق از دلهامان بزداییم و این شب پایانی بر ناآگاهی ها و نادانی ها و آغازی برای روشن نگریستن ها باشد.
شب چله، آیین دیرینه نیاکان و پیروز شدن نور و روشنایی بر تاریکی و جهل بر همه هموندان خجسته باد.
نویسنده : اشکان | ساعت 1:31 روز چهارشنبه سی ام آذر 1390
| لینک ثابت
حقوق بشر؛ شالوده آزادی، صلح، توسعه و عدالت
در این گوی خاکی، بشر تنها موجودی است که با اندیشه و خرد ورزی خویش در دوران گوناگون تاریخ زندگی خود همواره خواسته به شکلی آزاد و خارج از هرگونه قید و بند زندگی نماید. چون این روش از زندگی یکی از ابتدایی ترین حقوق یک انسان است که می تواند داشته باشد.
دنياي باستان همواره از آتش جنگها و يورشهاي بيپايان در رنج بود و حکمرانان و فرمانروایان با سرافرازی و غرور، دستاوردهای خود را از نبردهای گوناگون و به اسارت گرفتن آزادی انسانها بر سنگ نبشته ها حکاکی می کردند و منش آدمیان همچون دانه های گندم در زیر پای آنان خرد می گردید.
در همین دوران کوروش بزرگ، بزرگ مرد تاریخ جهان در 550( ق.م) با پیروزی و فتح بابل تصویر و نگاره ای که تا آن زمان برای کسی بازگو و شناسایی نشده بود از خود نشان داد و منشوری که کهن ترین بیانیه حقوق بشر تا به امروز است را در اندیشه ها از خود به یادگار نهاد و نام " پدرحقوق بشرجهان " را از آن خود کرد.
اکنون که در سالروز جهانی حقوق بشر قرار گرفته ایم یاد و نام این پدر بزرگ دوران را گرامی داشته و به همین مناسبت پیام دبیرکل سازمان ملل متحد را که از سوی یکی از دوستان آزاد اندیشم برایم فرستاده شد، به همه دوستان و هم میهنانم پیشکش می نمایم.
" حقوق بشر شالوده آزادی، صلح، توسعه و عدالت است و در مرکز ثقل کار سازمان ملل متحد در سراسر جهان قرار دارد."
حقوق بشر بدون هیچ استثنایی به همه انسانها تعلق دارد. حقوق بشر تنها کلماتی نقش بسته بر روی صفحاتی که دهه ها از عمر آنان می گذرد، نیست جز اینکه این حقوق را بشناسیم و بخواهیم که به آنها احترام گذاشته شود همچنین بخواهیم حقوق ما و سایرین رعایت شده و اجرا گردند.
دبیرکل سازمان ملل در ادامه می افزاید: بر خلاف خشونت و سرکوب فزاینده، بسیاری از معترضین صلح جو از خود استقامت نشان داده اند. در بعضی از کشورها مبارزات ادامه دارد و در برخی دیگر از کشورها امتیازهای مهمی به دست آمده و حکام مستبد، سرنگون شده و اراده مردم پیروز گردیده است. بسیار از مردمی که خواستار آزادی و آرزوهای به حق خود هستند از طریق شبکه های اجتماعی به هم مرتبط شده اند. امروز دولت ها با وجود تعهد موجود برای احترام به آزادی نباید مانع دسترسی به اینترنت و گونه های مختلف رسانه ها به عنوان راهی برای جلوگیری از انتقاد و مباحث عمومی شوند.
ما می دانیم هنوز در جهان سرکوب گریها و گریز ار مجازات وجود دارد. همچنین هنوز حقوق بسیاری از مردم جهان تحقق نیافته است .
" قوانين برای صيانت و ارتقای حقوق بشر لازم الاجرا هستند. اما اغلب اوقات، جريان اين امر در سطح مردم تنزل می يابد، مردمی مشتمل بر زنان و مردان با شهامت که می کوشند حقوق خود و ديگران را محفوظ نگهدارند و در محقق ساختن حقوق زندگی افراد راسخ اند."
" ما مراسم روز حقوق بشر امسال را به اين مدافعان حقوق بشر اختصاص می دهيم."
" مدافعان حقوق بشر، گروه گوناگونی هستند. ممکن است بخشی از يک سازمان جامعه مدنی، روزنامه نگار يا حتی شهروندی منفرد باشند که در اقدام عليه سوء استفاده ها در مجاورت منزلشان دست به کار شده اند."
" همگی در تعهد نسبت به افشای خطاکاری، حفاظت از آسيب پذيرترين ها و خاتمه مصونيت از مجازات سهيم هستند. آنان به پا خاسته، به نام آزادی و شآن انسانی صحبت کرده و امروزه نوايی خوش سر می دهند."
" مدافعان حقوق بشر نقشی حياتی در مبارزه عليه تبعيض بر عهده دارند. آنان درباره تخلفات، تجسس کرده و به قربانيان کمک می کنند و می خواهند که عدالت و حمايت کسب نمايند."
" در بيشتر موارد؛ کار آنان مستلزم خطرات چشمگيری است. "
" مدافعان حقوق بشر، مورد اذيت و آزار قرار می گيرند، شغل خود را از دست می دهند و به اشتباه زندانی می شوند. در بسياری از کشورها، مورد شکنجه قرار می گيرند، کتک می خورند و به قتل می رسند."
" دوستان و افراد خانواده شان نيز در معرض آزار و اذيت و تهديد قرار می گيرند."
" زنانی که مدافعان حقوق بشرند با خطرات افزون تری رو به رو هستند و در نتيجه به حمايت فزاينده ای نياز دارند."
" اين روز حقوق بشر مناسبتی است تا در برابر شهامت و دستاوردهای مدافعان حقوق بشر در همه جا سر فرود آوريم و ملتزم شويم که برای مراقبت از کار آنان اقدامات بيشتری خواهيم کرد."
" دولت ها مسئوليت اصلی در حفاظت از حاميان حقوق بشر را به عهده دارند. اينجانب از تمامی دولت ها می خواهم متضمن آزادی بيان و آزادی اجتماعات باشند که کار آنان را امکان پذير می سازد."
" هنگامی که زندگی حاميان حقوق بشر در خطر است، همگی ما از ايمنی کمتری برخورداريم."
" هنگامی که صدای حاميان حقوق بشر کوتاه می شود، عدالت تحت الشعاع قرار می گيرد."
بان کی مون در پایان پیام خود آورده است " اجازه دهيد در اين روز بزرگ حقوق بشر، از آنانی الهام بگيريم که در طلب اين هستند دنياي ما را عدالتمندتر سازند و اجازه دهيد يادمان باشد هر کس بدون توجه به پيشينه، آموزش هايی که ديده يا تحصيلاتش می تواند قهرمان حقوق بشر باشد. بنابراين اجازه دهيد از چنين توانی استفاده کنيم."
" اجازه دهيد هريک از ما مدافع حقوق بشر باشيم. "
نویسنده : اشکان | ساعت 10:55 روز یکشنبه بیستم آذر 1390
| لینک ثابت
|